حبه حرفهای روزانه
مینویسم که یادم نرود
چقدر در انتخاب کردن آزادیم (یک بحث جالب)
بذارید اول یه داستان واقعی براتون بگم،

یه روز چند تا جوون ایرانی تصمیم میگیرن که بعد از مدتی دور هم جمع بشن و یه فیلم جالب ببینن و صفایی بکنن (همه این جامعه آماری از دانشگاههای خوب ایران فارغ التحصیل شده اند و سن بالای سی سال دارند جز یکی، این رو گفتم که بعدا بفهمید یه جمع میانسال و تحصیل کرده میتواند احمقانه ترین تصمیم را بگیرد)

این جمع قرار میگذارند که به جای سینما رفتن بروند یک فیلم کرایه کنند و در خانه با چای و سیگار و قلیون و تخمه و شام و اینا ببینند. اینها میرن یک فروشگاه کرایه فیلم و با هزاران عنوان فیلم روبرو میشوند. و گه گیجه میگیرند که کدام را انتخاب کنند هر کسی هم یک چیزی میگوید (من گفتم
دکتر ژیواگو را ببینیم ولی همه دیده بودند)


حالا میدانید این گروه ابله چه فیلمی را آخر سر میبیند؟ دنیس که احمقانه ترین فیلم بچگانه
است



آقا من خیلی شاکی بودم از قضیه و کمی تحقیق کردم در این مورد. و چیزی پیدا کردم که امروز رسما میپرستم!!!

این ویدیو به شما نشان میده که چرا وقتی آزادی انتخاب بیشتری دارید انتخابهای بدتری میکنید!!!

من در حین نگاه کردن سعی کردم که نکات جالبش را یادداشت کنم تا اگر کسی به اینترنت سریع دسترسی ندارد ببیند که این چه بحث جالبی است

دکتر شوارتز استاد د انشگاه در رابطه با اقتصاد و روانشناسی است و اگر دقت کنید میبینید که در این ویدیو یقه کت اش برگشته و خنده دارش کرده ولی سخنرانی اش خداست و در مقر گوگل انجام شده و توسط خود گوگل منتشر شده در اینترنت (روی سایتش هم مقاله های خیلی باحالی در باب روانشناسی و اینها پیدا میکنید)







از اینجا یادداشتهای من از ویدیو شروع میشه اگر دیدید و به حد مرگ لذت بردید و تصمیم گرفتید که از فردا طور دیگری زندگی کنید لطفا برای ما هم یک دعایی بکنید که یک کاری پیدا کنیم

خود ویدیو

خلاصه ویدیو


آزادی بیشتر یعنی حق انتخاب بیشتر. در بیشتر موارد فکر میکنیم که قدرت انتخاب بیشتر یعنی همان آزادی بیشتر

توی استانفورد یه تحقیقی کرده اند دیده اند اگر به بچه ها بگی که اگر یک مقاله بنویسند نمره اضافه میگیرند. و در حالت اول 30 تا موضوع بهشون بدی که از بین اش یکی را انتخاب کنند و در حالت دوم 6 تا موضوع بدهی. آندسته ای که بیشترین تعداد مقاله را مینویسند دسته دومند که موضوعات کمتری داشته اند نه دسته اول جالب نیست؟؟

اگر در یک فروشگاه 30 تا مربای مختلف بیاری و مردم امتحان کنند و در فروشگاه دیگر 6 تا بیاری و به مردم بگی که میتونند انتخاب کنند و بخرند. در حالت دوم افراد بیشتری مربا میخرند

وقتی از مردم میپرسی که بین "قابلیت بیشتر" و "کاربرد راحت تر" کدام را انتخاب میکنند اغلب جواب میدهند قابلیت بیشتر ولی در عمل اگر یک ضبط صوت خیلی پیچیده با قابلیت زیاد و یک ضبط صوت با قابلیت کمتر آسانتر در استفاده بدهی آنها آنی را انتخاب میکنند که استفاده اش راحتتر است

این خیلی جالبه، از دو گروه خواستن که یه لیست آماده کنند، از گروه اول خواستن که لیست کارهایی رو آماده کنند که باید انجام بدهند، و از گروه دوم خواستن که لیست کارهایی رو آماده کنند که خیلی دوست دارند انجام بدهند. بعد از هر گروه خواستن بگن که چقدر احساس کمبود وقت میکنند. میدونید، گروه دوم که لیست کارهای دلخواهشون رو آماده کرده بودند و نه کارهایی که باید انجام بدهند احساس فشار کاری و کمبود وقت بیشتری میکردند

میدونید چرا، وقتی که انتخاب های محدودی داریم انتظار بهترین رو نداریم ولی وقتی تعداد چیزهایی که بهمون پیشنهاد میدن خیلی زیاد میشه ما تنها انتظار ایده آل رو داریم و هیچ انتخابی راضی مون نمیکنه. میدونین وقتی از بین دو دست شلوار یکی رو انتخاب میکنید همیشه به خودتون میگین خوب تقصیر من نبوده کلا دو تا شلوار بود من بهترین رو انتخاب کردم. اما اگر از بین 200 تا انتخاب کرده باشین اگه یه جاییش دلتون رو بزنه میگین خاک بر سر احمقم کنند اینهمه اینتخاب داشتم اونوقت من اینو انتخاب کردم

در زمینه کاریابی افرادی که دنبال بهترین شغل هستند، شغلی پیدا میکنند که 7 هزار دلار بیشتر درآمد داره منتها بیشتر استرس دارند و بیشتر ناراحتند و بیشتر افسرده اند و کمتر شادند! و تازه همیشه فکر میکنند که کار بهتری میتونستند پیدا کنند

خیلی جالب بود من که برام خیلی عبرت آموز و جالب بود این ویدیو