حبه حرفهای روزانه
مینویسم که یادم نرود
روزمره...














































































































تصمیم گرفتم مثبت نگاه کنم،
یه فیلم خیلی خیلی هوس انگیز و جالب دیدم که سه تا کار آفرین در اون حرف میزنن یکیش یه آشپزه که توی فودچنل برنامه آشپزی داره، یکیش لیز لانگه که پوشاک مد روز برای خانومهای باردار تولید میکنه و یکیش هم گروه معروف مرد آبی هست

تنها چیزی که اینا درش اشتراک داشتن همین مثبت نگاه کردنه

پینوشتها:
1- به مناسبت مثبت نگریم توالت و حمام رو شستم والان مثل شیر دارن خشک میشن؛ من همیشه موقع تمیزکاری یاد خانوم والده میافتم که همیشه میگفت این مایع های ایران خوب نیستن. اما من اینجا رفتم کلی مایعات تمیز کننده جالب گرفتم که به آنی همه کثیفیها رو خودشون میکنن میبرن بعدشم خودشون خشک میشن، و برای تنبلایی مثل من کیمیا میمونن

2-به نظر من زن باید زیبا باشه (تحصیلات و بکارت هم خوب مهمه اما اینکه وبلاگ نداشته باشه هم خیلی مهمه)

3- دیگه میخوام غم کار و زندگی رو نخورم، اصلا به جهنم که کار گیرم نمیاد، تا وقتی که اینا تو هتل های باحال به من شام و نهار میدن ایرادی نداره، کار هم بهم ندادن ندادن فقط یه آدم کار درست رو از دست میدن که اونم ظاهرا شعورشون نمیرسه

4- ایمیل زدم به اون رفیقم جیمز که رفته برای لاکهید داره موشک میسازه میگم اوضاع چطوره میگه لاکهید بورسیه اش کرده داره میره دکترا بخونه (من معمولا در این موارد محمود و پروین احمدی نژاد رو مورد عنایت های کلامی قرار میدم دلایلش را هم که همه میدانند)

5- رفتم بک رک یک عدد کت جیر خریدم به 200 دلار ، جیب هم نداره. با خودم فکر کردم یا کار پیدا میکنم و پولش میشه یک صدم حقوقم و یا اینکه کار پیدا نمیکنم و بر میگردم ایران و پولش رو چون روی کارت اعتباریه نمیدم و میخندم به ریششون حالا این مستر کارت هی بدوه دنبال احمدی نژاد تا 200 دلار منو ازش بگیره


6- من میخوام یه جوری از افرادی که به اینجا لینک دادن تشکر کنم، من خودم با فید ریدر وبلاگا رو میخونم و از بلاگ رولینگ استفاده نمیکنم باید اعتراف کنم که برام مهمه که کی به اینجا لینک میده چون نشون میده که کیا از نوشته اینجا خوششون میاد و کیا نه. نمیدونم اگه فایل OPML ای را که وبلاگهای مورد علاقه ام توش هست رو اینجا بذارم فایده ای داره یا نه،
میدونم حتما یه سری فوحشم میدن و به نظرشون آدم بی شرافتی میام ولی خدایی من از اینکه یه باگرولینگ بذارم روی وبلاگم خاطره خوشی ندارم. حالا بذارید یه فکری بکنم شاید یه جوری تونستم جبران کنم لینکها رو (که میدانم که باید هم بکنم)

7- کسی وبلاگی فارسی درباره کاریابی تو آمریکا سراغ نداره؟
خدا این خواهر بسیجی رو برای این وبلاگستان فارسی نگه داره که کمی از کاریابی مینویسه (البته در کنار همجنسگرایی و سکس و احمدی نژاد)

8- نمیدونم گفتم یه دین الکی پیدا کرده ام به نام ساینتولوژی آقا یک چیز خنده دار بی سر و ته ایه که نگو، راستی میدونستین من همینطور الکی الکی جز بنیانگذاران انجمن بوداییهای دانشگاه شده ام با اینکه این دانشگاه ما فکر کنم یه یک ملیونی چینی داره!!!

9- (این را برای یکی از بهترین دوستانم هم نوشته ام که اینجا را میخواند) من هنوز نمیدانم که نتایج چه شد و کی در تهران رفته در شورای شهر ولی یادش بخیر این دکتر نجفی، ما ریاضی یک را با ایشان پاس کردیم هر چند جر خوردیم ولی خوب. استاد بدی نیست امتحاناتش بی سر و ته است اما شاید برای شورای شهر فایده ای داشته باشد (من هیچوقت یادم نمیرود که اولین رایی که دادم به احمد شیرزاد برای نمایندگی اصفهان بود، مزروعی هم کاندیدا بود ولی من رای ندادم بهش، آنروزها فکر میکردم هر چیزی فساد بردار باشد علم فساد بردار نیست. این اعتقاد را داشتم تا همین انتخابات ریاست جمهوری اخیر که دیگر بیخیال اعتقادم به فساد ناپذیری علم شدم) این هم کامنت من که قبل از انتخابات نوشتم اینجا . پدر بزرگ من 40 سال است که رای نداده، شوهر خاله ام هم که حزب اللهی است هر سال میرود رای میدهد. من هیچ کدام اینها را نشانه آگاهی نمیدانم در هر صورت. گفتم که بگویم خیلی مخلصیم :)
اینکه میگویم کشورهایی مثل هند و نیجریه هم از مستعمره بودن سود برده اند معنی اش این نیست که دلم بخواهد ارتش آمریکا (که کون گشادهایی مثل همان کلی هم اتاقی دانشگاهی سابقم در اش هستند) فردا بیاید حمله کند به ایران

10- رفتم کتاب آشپزی خریدم
من دیگر در آشپزی با شراب دارم متبحر میشم، هم مرغ را با شراب درست کردم و هم گوشت را هر دو دیوانه وار خوشمزه شدند

11- من اگه اینقدر غم کار نداشتم و نمیخواستم خیر سرم بروم کار مهندسی کنم میرفتم یک رستوران میزدم با یه پمپ بنزین و یه مک دونالد سر کوچه و عوض استرس داشتن خانوم رو برمیداشتم میرفتیم چین واونجا باسن اش رو گاز میگرفتم (احتمالا همانجا روی دیوار چین) و به ریش دنیا میخندیدیم

12-من اخیرا فهمیدم که آدم مردمداری نیستم، انسانها یا دوستم اند یا من تو دلم میگم "کون لق اش!!!"

13- یه سری فیلم درباره ساینتولوژی روی این سایت هست که خداست واقعا پته اینا رو میریزه روی آب

14- اخیرا فهمیده ام اینکه میگویند آدم آرزوهای دست نیافته اش رو میخواد با بچه دار شدن بهش برسه اشتباهه،
در حقیقت آدم ازدواج میکنه که به آرزوهاش برسه از ما گفتن

15- یه موقع هایی روشن فکر بودن برایم با ارزش بود روزهایی که ایران بودم عین خر کتاب میخواندم. دیروز داشتم فکر میکردم اینجا که آمدم تا بحال هیچ کتابی را کامل نخوانده ام (چند تایی غیر درسی خوانده ام ولی هیچکدام چیزهایی نیست که در ادبیات روشنفکری بگنجد) جالب اش اینجاست که خیلی هم ناراحت نیستم.

16- بابام میگه دیگه نه میل میزنی نه توی یاهو مسنجر میای،
میگم چشم توی یاهو مسنجر هم میایم،
دیگه به روش نیاوردم که شماها هم تنها سراغی که از من میگیرید اون Buzz ا لامروتی است که نصف شب میفرستید و بیضه و لوزه ما (و احتمالا همخانه مان) را یکی میکنید توی سکوت شب

17- میخوام یه نوشته درباره سرندیپیتی بنویسم و یکی هم درباره mini prenours
که هر دو مفاهیم باحالی اند در باب کارآفرینی

18- کورتنی مدیر عامل یک کوچک شرکت نفتی است در شهر ما که من به خاطر پروژه ای که باهاش داریم باید هر از گاهی بروم دفترش میداند که من دنبال کار میگردم هر وقت مرا میبیند میگوید کار پیدا کردی یا نه؟ بعد هم ادامه میدهد که نگران نباش پیدا میشه!
ایندفعه میخواستم بهش بگم فاحشه خوب توی این شرکت بی صاحب خودت یه کار به من بده دیگه

اما نگفتم


19- علت اینکه اینجا زیادی ازدواجی شده امروز اینه که یه خانمی اینجا به من گفت، سعی کن زود ازدواج کنی اصلا بد نیست . گفت من خودم 32 سالگی ازدواج کردم هیچ هم پشیمون نیستم از اینکه زود ازدواج کردم!!!



ما خیلی مخلصیم
امضا سیاه
با اعصاب خرد و با مثبت نگری فراوان